|
|
|
|
|
http://www.filefactory.com/file/ag79690/n/fg684p_exe
|
||
|
|
|
|
|
هر روز در زندگی تک تک ما انسان ها اتفاقاتی می افتد که اکثرا برای ما عادی می باشد. اما تصاویر زیر با اتفاقات و رویداد های زندگی یک فرد معمولی فرق دارند. شاید یک انسان عادی در تمام زندگی خود شاهد هیچکدام از تصاویر زیر نباشد. در هر صورت در این صفحه سعی کرده ایم تا عکس های جالبی را برای شما گرامی یاران تهیه کنیم. توضیح هر عکس را در زیر آن می توانید بیابید. امیدواریم از این تصاویر لذت کافی را ببرید.
ادامه در ادامه ی مطلب ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت
تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه مینشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت مینشینند، شش نفر توی ماشین مینشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس مینشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس میشوند. تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد میشوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف میکنند و موتورسیکلتها حتما از پیاده رو عبور میکنند.. تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور میکند. در تهران از همه جای ماشین ها صدا در میآید، جز از ضبط صوت آن. در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه جاهایی که دیده نمیشود نگاه میکنند. همه در خیابانها و پارکها با صدای بلند با هم حرف میزنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند. تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنههای فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر میتوانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است. مردم وقتی سوار تاکسی میشوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی میروند اصلاح طلب میشوند و وقتی راه پیمایی میکنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسیکلت میشوند راست افراطی میشوند. رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد میکند، اما همه چیز به کندی پیش میرود. ماشین ها در کوچههای تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت میکنند، در خیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت میکنند و در بزرگراهها پارک میکنند تا راه باز شود. در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ میلادی زندگی میکنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری. |
||
|
|
|
|
|
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود میدهید. کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایهتان را در شیرش شریک کند. فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد. کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند. نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را میگیرد. آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را میدوشند. سادیسم: دوگاو دارید. به هر دوی آنها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها میاندازید. آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمیدوشید. دولت مرفه: دو گاو دارید. آنها را میدوشید و بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنوشند. بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید. سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو میکند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند. نیوزلند رای ممتنع میدهد. ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را میدوشد. رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز هم خودتان آنها را میدوشید. متحجریسم: دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید. فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید. پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمیکند. لیبرالیسم: دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود میشود. دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایهها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه. سکولاریسم: دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست |
||
|
|
|
|
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نقاشی هایی که توسط یکنابغه 13 ساله کشیده شده است . این نابغه تنها فردی در جهان است که چنین استعدادی را دارد . تمام کلکسیونرها از طرفداران جدی نقاشی های او هستند . در ادامه مطلب.. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
|
|
|||
|
||||
|
|
|
|
|
دوشنبه
اول مهر:امروز روز اولی است كه من دانشجو شده ام. شماره ی كلاس را از روی
برد پیدا كردم. توی كلاس هیچ كس نبود، فقط یك پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم
«كلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشكیل نمی شه(!)و دوباره در
مقابل تعجبم گفت كه یكی دو هفته ی اول كه كلاس ها تشكیل نمی شود و خندید.
با اینكه از خندیدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید كه ترم یكی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز كند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد نخندد! *** دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بودید؟" یكی از پسرهای كلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاری كند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد طعنه نزند! *** چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كیك و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری كند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می كرد، من قبول نمی كردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد! *** جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را كه برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و كارش پرسیدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمی شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم خجالتی نباشد! *** سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه كه به مغازه اش بروم می گویم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتكلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم گیر نباشد! *** سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نباید به فكر ازدواج باشم. گفت كه می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی كه او نخواهد ازدواج كند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم میكرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد! *** چهارشنبه:امروز یكی از پسرهای سال بالایی كه دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی كرد، من هم بخشیدمش. به نظرم میخواست از من خواستگاری كند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش میشوم؛ اما من قبول نمیكنم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسی تنه نزند! *** جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جوای تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم مسئولیت پذیر باشد! *** دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كیك و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش كه تو هم رفت فهمید كه غیرتی است. حالا مطمئنم كه او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم غیرتی نباشد، چون این كارها قدیمی شده! *** پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمی كنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم هی مرا امتحان نكند! *** دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش كرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم كردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی كنم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم وفادار باشد! *** شنبه: امروز یك پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زن دیگری نداشته باشد! *** یكشنبه: امروز همان پسری كه روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم كه دیر یا زود از من خواستگاری می كند. كمی كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری كنم و اجازه بگیرم كه كمی با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم چشم پاك باشد! *** ترم آخر : امروز هیچ كس از من خواستگاری نكرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اكبرآقا مكانیك بشوم |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
پستی کاملا شخصی هست قبل هر توضیح دوست دارم بدونین هر موقع وب لاگ آپ نمی شه معنیش اینه که اینترنت قوی در دسترس نیست که این مشکل از ساختار اینترنت در ایران است برای همین از من گلایه نکنید ممنون چند کار برای بهتر شدن وبلاگ می خواهیم انجام دهیم بزودی اعلام خواهیم کرد. |
||
|
|
|
|
1 - Dubai aquarium in the Dubai Mall2 - Georgia Aquarium, Atlanta
3 - Churaumi Aquarium4 - The Aquarium of Western Australia (AQWA)
5 - UShaka Marine World
6 - AquaDom, Radisson Hotel Aquarium
7 - The 32 million dollar Virtual Aquarium
|
||
|
|
|
|
|
20.gifووووو کراوات و نسخه اصلیش 05.gif
http://bezoodi.com/nabimages/ZivImages/PZ84_1.jpg
پس از نشست های مداوم مدیر محترم ارشاد و دبیر دین و زندگی و نیز با نظر مجلس شورای اسلامی و پیش نماز عزیز مسجد ( به ترتیب آقایان رضایا ، تو ای اف ام ، برادر یاس و حاج حسین تهی ) تصمیم نهایی در رابطه با اجرای ریمیکس اسلامی ترانه کروات گرفته شد !
قسمتی از تکست آهنگ:
برادر ! عمامه خیلی بهت میاد
خواهرم باشی !!! خوشت میاد ؟
اهههههههههههه ... آره
یه جور میشم وقتی میبینمت، روسریتو بکش جلو
اگه از من گناهی سر زده ، شمارمو نگیر برو !
یه جور میشم وقتی میبینمت خداییش این چه وضعشه؟
موهاتو بهتر بپوشون گَشت ارشاد سیریش نشه !!!
خاطرخواتم آبجی صلاحتو میخوام
وقتی میری نماز جمعه بذار منم بیام
آخه دیوونم ، دیوونه ام و زن چادری میخوام
" قَبِِلتُ " رو بهم بگی تا آخر باهات میام
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
وجود ما کنار هم کیف میده نری تو
من دوست دارم خانومی آبجی منی تو!
آره باز میگم داری واسم ارزش زیاد
واست دعا میکنم که بدخوات دردش بیاد..
تو مثل سارا و دارا ، خواهرم ، خوشگل
عماممو دادم خشکشویی با هزارتا مشکل
وقتی میگی دوسم داری میگم استغفرا...
ماه رمضونه. روزه بگیر تقبل ا...
به دوستاتم بگو نگاه نکنن منو
دم در خونه هم بیان باز نمیکنم درو !!!
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خاطرخواتم آبجی صلاحتو میخوام
وقتی میری نماز جمعه بذار منم بیام
آخه دیوونم ، دیوونه ام و زن چادری میخوام
" قَبلتُ " رو بهم بگی تا آخر باهات میام
ِDaGh yadet nare |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
چه ذوقـــــــــــــــــی!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
||
|
|
|
|
|
اگر بتوانید ظرف ۳ ثانیه صورت مردی رادر میان دانه های قهوه در عکس زیر پیدا کنید، نیم کره راست مغز شما، بهتر از افراد دیگر پرورش یافته است. اگر بین ۳ ثانیه
تا یک دقیقه طول بکشد، نیم کره راست مغز شما به صورت عادی پرورش یافته
است. اگه بین یک دقیقه تا سه دقیقه طول بکشد، یعنی سمت راست مغز شما کند
عمل میکند و باید پروتئین بیشتری مصرف کنید. اگر هم بعد از سه دقیقه هنوز
نتوانستید آنرا پیدا کنید،پیشنهاد میشود بیشتر به دنبال انجام اینگونه تست
ها باشید تا آن بخش از مغزتان قوی تر بشود
اگر نتوانسیتد صورت را پیدا کنید و فکر می کنید کل این تصویر سرکاری است برید پایین . . . . . . . . . . . . . . . . . .![]() |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
معلوم نیست تو کیکشون چی هست!!!
|
||
|
|
|
|
|
نعناع شفا بخش سكسكه و تنگی نفس است. شما نمی توانید با حبس نفستان خودكشی كنید. خوردن یك عدد سیب در صبح به اندازه یك فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می شود. اكثر افراد در كمتر از 7 دقیقه خوابشان می برد. تنها غذایی كه فاسد نمی شود عسل است. تا زمانیكه غذا با بزاق دهان مخلوط نشده باشد مزه اش احساس نمی گردد. رشد كودكان در بهار بیشتر است. كه اشعه ایكس از بلور الماس عبور نمی كند. اثر لب و زبان هر كس مانند اثر انگشت او منحصر بفرد می باشد. مقاوم ترین ماهیچه در بدن زبان است. شیشه در ظاهر جامد به نظر می رسد ولی در واقع مایعی است كه كند حركت می كند. یك لیتر سركه در زمستان سنگینتر از تابستان است. بیشترین سر دردهای معمولی از كم نوشیدن آب می باشد. تنها قسمتی از بدن كه خون ندارد قرنیه چشم است. شن خیس از شن خشك سبكتر است. |
||
|
|
|
|
|
یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. پرسش این بود: شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند: - یك پیرزن كه در حال مرگ است. - یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. - یك خانم یا آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما میتوانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید. كدام را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید! قاعدتاً این آزمون نمیتواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد: پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.. شما باید پزشك را سوار كنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است كه می توانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید. شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار كنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.. از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشك میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس میمانی |
||
|
|
|
|
|
از سرنوشت بیمار هنوز اخباری یافت نشده است !!!
|
||
|
|
|
|